عروسک بازی کودکان – بخش اول

در این موزه هر مشتاقِ علاقهمندی میتواند ۵۴۰ عروسک فرهنگی از ۵۳ کشور دنیا از نزدیک ببیند و از چشمهای آنها قصههای شیرینی را بخواند. کودکان، بدون آنکه از حضور در جمع دچار احساس خجالت شوند، میتوانند خود را پشت صحنه مخفی سازند و از زبان عروسکهایی که به بازی مشغولاند سخن بگویند. آنها اگرچه سفرشان را با دنبال کردنِ مسیرِ آشنای کالیفرنیا به سمتِ شهرِ کوچکِ فورت بریجر در ایالتِ وایومینگ آغاز کردند، اما تصمیم گرفتند مسیرِ عادیشان به سمتِ کالیفرنیا را ترک کرده و از مسیرِ کوتاهتر اما ناشناختهای که راهنمایی به اسم لنسفورد هِیستینگ به آنها پیشنهاد کرده بود استفاده کنند.هیستینگ در آن زمان در فورت بریجر حضور نداشت؛ او مسئولیتِ رهبری یک قطارِ واگن دیگر را در این مسیرِ جدید برعهده داشت. اما شاید برای شما سوال باشد استفاده از عروسک در سنین بالاتر چه لزومی دارد؟ عروسکها همراهانِ همیشگی بچهها هستند؛ بچهها با استفاده از آنها در بازیها و ماجراجوییهایشان از تنهایی در میآیند و شاید شبها با در آغوش کشیدنِ آنها با آرامش بیشتری به خواب میروند. هر گروه سنی از آنها به روشی متفاوت استفاده میکنند. در پایان فقط ۴۵ نفر از گروه ۸۹ نفری اولیه به مقصدشان رسیدند که خانوادهی رید در بینِ بازماندگان قرار میگیرد.

اوج ظرافت و نکته جالب در طراحی عروسک هایش، این است که حتی حیوانات خانگی همراه عروسک هم دارای نقص عضو مشابه با عروسک و در واقع کودک هستند. آنها ندایی که به سرعت در سراسرِ کشور پیچیده بود را شنیده بودند و مشخصا به این باورِ رایج و عمومی اعتقاد داشتند که ایالات متحده مأموریت دارد که گسترش پیدا کند و نوعِ دولتش و سبکِ زندگیشان را در سراسرِ قاره پخش کند.این جنبش به «سرنوشتِ ملی» معروف شده بود. در پانزدهم آوریل سال ۱۸۴۶، برخی از اولین سربازانِ جنبشِ سرنوشتِ ملی در قالب گروهی از مهاجرانی که در تاریخِ آمریکا به «گروه دانر» مشهور شدند، شهر اسپرینگفیلد در ایلینوی را به سمتِ کالیفرنیا که در گذشته یکی از استانهای مکزیک بود ترک کردند. خب این یک شوک خیلی بزرگ به ما بود. البته که شیفتگی فرهنگ عامه به عروسکهای هولناک دربارهی شیفتگی ما به آنها در دنیای واقعی نیز صدق میکند. جلوی پیشرفتِ آمریکا را در سال ۱۸۴۶ نمیشد گرفت. این امر مورد استقبال بسیاری از افراد در دنیا قرار گرفت و فروش این اسباب بازی دخترانه را بسیار بالا برد. گفته میشود که شبها، صدای گریه و زاری نوزادانِ بسیاری از این عروسک شنیده میشود.

موزه اسباببازی و عروسک خیمهشببازی کاشان چنین موزهای است که با همت امیر سهرابی، کارشناس و پژوهشگر تئاتر، در دل خانهای تاریخی، یعنی خانه جعفر علامه فیضی، روحانی و شاعر اواخر دوره قاجار، تأسیس شده است. همراهی قصه و عروسک؛ این چیزی است که هر بازدیدکنندهای را به وجد میآورد و لحظههای او را چنان به دوران کودکی گره میزند که برای لحظهای دغدغهها و دلمشغولیهایی را که بیرون از این موزه در انتظارش است، بهکلی فراموش میکند. در جایجای این خانه قدیمی سه طبقه، مجموعهای غنی از عروسکهای کمیاب با پوششی متنوع در گهوارههایی از زمان خوابیدهاند، هرکدام هزاران قصه و روایت دارند و پوشاک و فرهنگ و آداب و رسوم سرزمین خود را به تصویر می کشند. بخش جذاب دیگر در موزه این است که ما مثل یک پایگاه قصه و افسانه عمل کردهایم. آمریکا داشت از کشورِ جدیدی در حال تقلا کردن به یک قدرتِ بینالمللی تبدیل میشد.درست یک سال قبل، کشورِ تگزاس به جزوِ ایالات متحده افزوده شده بود. این خانواده با میانجیها، رمالها، کشیشها و بازرسانِ امور ماوراطبیعه مشورت کردهاند و نظرشان را دربارهی عروسکِ نفرینشده پرسیدهاند، اما پاسخِ تمامی آنها این بود که آنا عقلش را از دست داده است. اما ماهیتِ کودکانه، معصومانه و بیحرکتِ عروسکها، آنها را به اشیایی با پتانسیلِ بالایی از نظر ترساندن تبدیل کرده است.

او دربارهی اینکه نفرینِ ژولیت چگونه از مادر به دختر منتقل میشود و داستانِ ریشهای آن صحبت کرده است: «طبقِ گفتهی مادرم، یک دوستِ حسود این عروسکِ نفرینشده را به مادرِ مادربزرگم در زمانیکه با دومین بچهاش حامله بود، میدهد؛ یک پسربچه که او هم در سه روزگی میمیرد». تعجبی ندارد که آنها از زمان عروسکِ تاکی تینا از سریال «منطقهی گرگ و میش» (The Twilight Zone) تا دلقکِ «پولترگایست» (Poltergeist) و از چاکی در مجموعه فیلم ترسناک «بچهبازی» (Child’s Play) تا آنابل از دنیای سینمایی «احضار» (The Conjuring) در همین اواخر، نقشِ هیولاهای محبوبِ فرهنگ عامهی ماوراطبیعه را ایفا کردهاند. آنها از یک طرف ظاهری انسانی و بیخطر دارند، اما از طرف دیگر با چشمانِ بیاحساسی که به یک نقطه زُل میزنند، غریبه احساس میشوند. اما او برای گروه دانر پیغام گذاشته بود که دنبالش کنند و قول داده بود که مسیر را برایشان علامتگذاری خواهد کرد. گرچه گروه دانر بالاخره از کوهستان واساچ جان سالم به در بُرد و به دریاچه نمک یوتا رسید، اما مسیرِ جایگزینِ هیستینگ، آنها را ۱۸ روزِ ارزشمند عقب انداخته بود.

دیدگاهتان را بنویسید